الشهيد الثاني (مترجم: مجد الادباء خراسانى)

116

مسكن الفؤاد (تسلية العباد) (فارسى)

اسيرش نخواهد رهايى ز بند * شكارش نجويد خلاص از كمند چو پروانه آتش به خود در زنند * نه چون كرم پيله به خود در تنند دلارام در بر دلارام جوى * لب از تشنگى خشك و بر طرف جوى نگويم كه بر آب قادر نيند * كه بر شاطى نيل ، مستسقىاند تو را عشق همچون خودى ز آب و گل * ربايد همى صبر و آرام دل به بيداريش فتنه بر خط و خال * به خواب اندرش پايبند خيال به صدقش چنان سر نهى بر قدم * كه بينى جهان با وجودش عدم گرت جان بخواهد به كف بر نهى * و گر تيغ بر سر نهد ، سر نهى چو عشقى كه بنياد آن بر هواست * چنين فتنه انگيز و فرمان رواست عجب دارى از سالكان طريق * كه باشند در بحر معنى غريق ز سوداى جانان به جان مشتعل * به ذكر حبيب از جهان مشتغل به ياد حق از خلق بگريخته * چنان مست ساقى كه مىريخته نشايد به دارو دوا كردشان * كه كس مطلع نيست بر دردشان چنان فتنه بر حسن صورت نگار * كه با حسن صورت ندارند كار ندادند صاحبدلان دل به پوست * اگر ابلهى داد ، بىمغز اوست مى صاف وحدت كسى نوش كرد * كه دنيا و عقبى فراموش كرد